سلناسلنا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

سلنا فرشته کوچولوی مامان و بابا

دوسالگی

1394/6/7 15:37
نویسنده : زهره
270 بازدید
اشتراک گذاری

دخترم خدارو صدهزاربارشکر بخاطر بودنت و بخاطر اینهمه لطفی که خدا به ماکرد و تو رو صحیح و سالم به ماهدیه کرد . دوسال از این مناسبت گذشت 

اینجا خونه مامانی هستش که تولد تو و نرمین هست و تو حسابی دختر خانومی هستی و آروم نشستی و همه کادوهاتو با علاقه زیاد (البته فقط برای دو دقیقه )مشتاقانه باز میکنی و نگاه میکنی

دخترم تو دختر بسیار فهمیده و عاقلی شدی . حسابی به حرف من گوش میدی و خیلی سریع قدرت تکلمت رشد کردو جمله های شیرین به زبون میاری ، آبددین(آبنبات ) خیلی دوست داری

علاقه زیادی به قاقا خریدن داری ،هر وقت بابا زنگ میزنه فقط میگی قاقا بخر، نوشبابا (نوشابه) بخر، آبددین (آبنبات) بخر ، هننونه(هندونه) بخر و.....

علاقه زیادی به کتاب خوندن و شعر خوندن داری، همش میگی شعر فلان چیز رو بخون و من مجبورم از خودم راجع به اون موضوع مورد علاقه ات شعر بسازم و بخونم برات، شبا توی بغلم خوابت میبره و احساس آرامش میکنی و من دلم نمیاد توی اتاق خودت ببرمت و این آرامش رو ازت بگیرم.

تمام مدت لباسهای منو میپوشی و کفش های منو به پاهای کوچیکت میکنی و روسری (سوسلی) منو سر میکنی ، کیف منو میندازی و راه میری

لوبلی (رژلب ) لاک و سایر این مهمات رو هم که مدام درحال استفاده هست

شیرین شیرینای من مدام درحال تقلید کارای مامانشه

تالان حسادت زیادی ازت ندیده بودم اما کم کم با هستی ی کوچولو.  حسودی میکنی و تا بغلش میکنم فورا بهونه میگیری ، حتی سعی میکنی خاله مهدیه هم کمتر بغلش کنه و تو تختش و رورویک و حتی کریر هستی میخوابی و ماهم حسابی میخندیم از اینهمه بانمکی تو خوشگلم

از بهم ریختن خونه که دیگه لازم نیست بگم روزی هزار بار کمد هاتو میریزی بیرون البته بعدش دوباره خودت میزاری سرجاش البته با کمک مامان

خیلی باسلیقه تشریف داری و فقط لباس های مهمونیتو دوست داری بپوشی و چون مدام لاک و رژلب و غذا میریزی روش مجبورم تمامی لباسهای مهمانی و خوشگلت رو قایم کنم 

و ماشالا با اون هوش سرشارت بازم افتخار نمیدی لباسای خونت رو بپوشی خلاصه همیشه با این موضوع درگیریم

خلاصه از حدود یکسالگی خیلی علاقه به نمازخوندن داشتی و چادر رو سرت مینداختی و مهر میزاشتی و ادای نمازخوندن منو در میاوردی و حتی آروم آروی پچ پچ می کردی که خیلی خوردنی میشدی

هرچند بسیار سخته اما شیرینی هایی که تو توی وجود نازنینت داری این سختی رو راحت میکنه 

دوسالگیت مبارک فرشته آسمانی من

امسال برای دومین بار به استانبول رفتیم وقتی دوساله شدی و اینبار خانوادگی

 

پسندها (3)

نظرات (0)